تبليغاتX
ادبیات داستانی

باغچه بابک

جمعه هشتم اردیبهشت 1391

پیاده روهای بیرون حیاط خانه بابک، هنوز خیس است از باران اردیبهشت ماه.صدای بیلچه کوچک او سکوت عصری بهاری را می شکند.پیازهای گل را یک به یک با دستان کوچکش در خاک مرطوب باغچه می کارد.خاک اطرافشان را خوب،همتراز می کند.دستانش بوی خاک و گیاه گرفته اند.انگار آنها را هم در باغچه کاشته است و باید برای سال دیگر،پیازشان را در خاک مرطوبی حفظ کند.بابک این روزها آنقدر خاک باغچه را زیرورو کرده است و گل و گیاه در جای جایش نشانده است،که احساس می کند در باغچه اش ،فقط یک بوته گل تنها ست،که مثل گل شازده کوچولوی -آنتوان دوسنت اگزوپری -هر روز می تواند کنار باغچه بنشیند و با او حرف بزند.
عکس نوشت نیره نورالهدی.هشت اردیبهشت.۹۱

 

سه شنبه یکم فروردین 1391

نرم نرمک می رسد اینک بهار

 خوش بحال روزگار

خوش بحال چشمه ها و دشت ها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها

 خوش بحال غنچه های نیمه باز

 

دوشنبه یکم اسفند 1390
 

زندگی به سبک باران

زمســتان با تــرانه بــاران

از کوچه ها گــذر کرد

زندگی به سبــک باران

را،با یــاسها همقــدم کرد

نیره نورالهدی-یکم اسفندماه نود

 

 

یکشنبه دوم بهمن 1390

ابـــر، ذره ذره آفتاب می شود
بــرف ،دانه دانه آب می شود
دل سنـگ،با نگــاه کودکی
به دستان گرمش،جرعه ای آب ، می شود!
نیره نورالهـــدی-دوم بهمن ماه-زمســتان نود
 

دوشنبه نوزدهم دی 1390

قد کوته روزهای زمستان
دست درازی می کند 
به شبهای بلندش

ابری می شود،آسمانش برای همیشه

نیره نورالهـــدی-زمستان نود

 

دوشنبه دوازدهم دی 1390
قطار زمستان

حال و هوای عید و بهار هرازگاهی سرک می کشد از پنجره قطار زمستان

 

سه شنبه ششم دی 1390

سپیدی بـــرف،می پوشاند سیاهی غمهای زمین را!!

ششم دی ماه نود-نیره نورالهـــدی