...موج دریا امان ساحل را بریده است...

بگذار رد پایم بماند تا کودکی برای آوردن سطل ماسه اش راه را گم نکند...

مهربانم: کاش ماسه های نرمی بودم که با آنها در کنار ساحل بازی می کردی. نگاه می کنم به دانه های نرم ماسه که از میان انگشتان دستانت به زمین گرم از آفتاب نگاهت می ریزد...کاش خود دستانت بودم که جان می بخشد به کلمه ها در کلاس درست...با نگاه تو درس دوباره متولد شدن را آموختم .در کلاس درس تو در چشمانت مردم و دوباره زنده شدم.یادت هست درس باران" باز با ترانه"؟یادت هست درس"دهقان فداکار"؟یادت هست درس"حسنک کجایی"؟یادت هست درس"کارت تبریک عید"؟یادت هست درس"آن مرد در باران آمد"؟چه با شوق با خط به خط  آن درسها زندگی می کردی.

 

اسلایدر