حبس فصل!
چهارشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۸
روزهای خاصی ست این روزها.نه زیاد سرد نه زیاد گرم.نه زیاد ابری نه زیاد آفتابی.گاهی بوی رفتن زمستون میاد گاهی بوی اومدن بهار!گاهی صبح بهار سرکی می کشه -غیبش می زنه باز سر وکله زمستون عصری پیدا می شه! صبح که می خوای بری بیرون می بینی هوا سرده شال و کلاه می کنی.بیرون که می ری می بینی هوا گرمه.همه چپ چپ نگات می کنن.مجبور می شی کاپشنت رو روی دستت محترمانه تا کنی.میایی خونه نهار رو نوش جان کنی تا یه لقمه ی بخور و نمیر بخوری ساعت کاری رسیده و باید برگردی.تا بیایی برگردی عصر به بقیه کارهات برسی.قبل بیرون رفتن پنجره رو کمی باز می کنی ببینی هوا در چه وضعیتیه؟می بینی نه آفتابیه نه ابری!کیف و کفش تنها همراهای مجازی همیشگی ات هستن!هنوز از چند پیاده رو نمی گذری که باروون می گیره.خیس خیس می شی.اما توی گرگ و میش غروب که برمی گردی- دوست داری بوی نم خاکهای باروون خورده رو!
نیره نورالهدی
بهمن ماه ۸۸