دلم گرم است به گرمای نگاهت
یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱
شاید بودن پرده سفید و تخت بدون بالش کودکی هایم،فضای اتاق را کمی سرد کرده باشد.یا در راهرو که می آمدم،دستم را در دستان مادرم بهنگام دیدن سرنگها می فشردم و ترس و واهمه سراسر وجودم را یخزده می کرد،اما گرمای دستانت را که برای باز کردن مهربانانه گردنبندم جهت معاینه حس کردم،تمامی ترسها را بدست فراموشی سپردم:آنوقت در آن اتاق تنها صدای تو بود و یک دنیا آرامش که در نگاهامان خانه کرده بود.
عکس نوشتی به یادگار برای دوست عزیزم"دکتر زهرا فرزاد عزیز"-نیره نورالهدی.4 شهریور 91