یک تصویر داستانی،معطر به چای میوه ای

یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱

چهار عدد سیب،چهار عدد به،چهار عدد هویج،رنده کنی هر کدام را جدا جدا روی یک سینی پهن کنی،بگذاری توی ایوان زیر گرمای آفتاب یا روی شوفاژ یا روی سینی،توی فر،خوب خشک که شد،بریزی توی ظرف مسی،همینقدر تف بدهی تا کمی طلایی شود،کافیه.بجز سیب های رنده شده که آب بیشتری دارد را،جدا بگذاری خوب خشک شود،بعد طلایی شان کنی،یک چاشنی چای میوه ای،خوش عطر و رنگ خواهی داشت.اینها را نسترن، دختر همسایه طبقه بالایی،داشت برایم می گفت.یک هفته منتظر بودم هوا آفتابی شود،بارانی شد،ابری شد،باد و بوران آمد،اما آفتاب گرمی نیامد تا چای میوه ای را خشک کند.مجبور شدم یک روز تمام،توی فر میوه های رنده شده را خشک کنم.چندین هفته بوی سیب و به ،مهمان،خانه بود،حتی کتابهای داستانی و شعر در قفسه ها بوی سیب و به،گرفته اند.بوی انتظار خوانده شدن،بوی اینکه کسی بیاید،دست بکشد روی عطف شان،از بین کتابهای ردیف شده بیرون بکشدشان و یک گوشه دنج بنشیند و با داستانهاشان زندگی کند.این روزها هر وعده چایم،معطر است به یک قاشق مرباخوری چای خشک شده میوه ای و یک جرعه شعر و داستان کوتاه خواندنی و بوئیدنی.

نیره نورالهدی.زمستان ۹۱

 

اسلایدر