اولین روز تابستان
شنبه یکم تیر ۱۳۹۲
زلالی و خنکای آب،تنها در هوای شرجی و گرمای تابستان است که جذاب و خواستنی می شود.از باران که خبری نیست ،هیچ،ابرها هم که ،گاه گداری ساکن،درست بالای سر شهرها و روستاها می ایستند و چشم در جشم ساکنان، زل می زنند و نمی بارند.گرما و تیغ آفتاب بخصوص ظل ظهر،دندان های سپیدش را به رخ لبهای خشکیده حوضچه ها و استخرها،آن به آن نشان می دهد.در این میان کودکان بازیگوش که شیرینی بازی بعدالظهر در کوچه های خاکی و دویدن پی دوچرخه های تک نفره،خواب از چشمشان ربوده است،با بدنهای سوخته از اشعه خورشید،بی هوا در استخر نزدیک خانه شان،شیرجه می زنند،با چشمانی بسته تمامی خاطرات نداشتن ها را در آغوش سرد قطره های بهم پیوسته آب از یاد می برند و دستان گشوده شان را می سپرند به غرقاب قعر اقیانوس های بیکران کوچک ذهن شان.خوب که قلب شان از ترد گرما خلاصی یافت،با صورتی سرشار از قطره های آب از استخرها بیرون می زنند تا لباسهای شسته شان را که بوی عطر صابون یاس می دهد،بپوشند و لبخند بزنند به خورشید که حالا دیگر در حال فرو رفتن پشت کوه های بلند است و شرمنده از گرمای طاقت فرسای ظهر تابستانش.